|
|
تولد تولد تولدت مبارک. بله گل پسرم یکساله شد دوشنبه تولد پسرو بود ولی ما جمعه تولدش رو گرفتیم .تولد مختصری بود فقط مامان بزرگها و عمه وخاله های سروش بودند.پسرم خیلی خوشحال بود وقتی کیک تولدش رو دید یک ذوقی کرد و مدام می گفت پ پ و می خواست کیک بخور .آقا که اصلا کیک دوست نداشت نمی دونم چرا اینقدر می خواست این کیک رو بخوره شاید فهمیده بود کیک تولدشه . عکسهای تولدش رو بعدا براتون می زارم فعلاخداحافظ. ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 توسط فریبا مامان سروش| لينک ثابت
سلام بازم
با تاخير اومدم ولي بلاخره اومدم چطوريد خوبيد ني ني هاي گلتون خوبند .من و سروش
هم خوبيم قبلا گفته بودم قرار به مسافرت بريم يك مسافرت 15 روزه به مشهد و شمال
رفتيم خيلي خوش گذشت جاي همتون خالي سروش هم خيلي اذيت نكرد آخه پسرم برا خودش
مردي شده . در مسافرت بايد مرتب براش بستني مي خرديم آخه عاشق بستني . در ضمن
برا پسر گلم براي زمستان كلي خريد كردم از اين لباسهاي خوشگل براش خريدم يك كلاه
خرسي براش گرفتم خيلي قشنگه وقتي مي پوشه اينقدر ناز و خوردني مي شه بعد از
همه اين حرفها بريم سراغ كارهاي گل پسر آقا بالاخره 2تا دندون دراورد خيلي با مزه
شده ولي با اين دندوناش بقيه به خصوص ماماني رو خيلي اذيت مي كنه .راه رفتن هم كه
ياد گرفته خودش بلند مي شه و راه مي ره اما هنوز تعادل كامل نداره بعضي موقع ها
زمين مي خوره يك مشكلي هم كه من دارم اينه كه نمي ذاره كفش پاش كنم. اين آقا
از همين حالا ورزشكار هم شده نمي دونيد وقتي عصباني مي شه چقدر محكم به سر و
صورت طرفش مي زنه خدا نكنه يك چيزي بخواد بهش نديم اين قدر داد مي زنه تا تسليم
بشيم خدا رحم كنه بزرگتر بشه چه قلدر ي مي شه. پسر گلم حرف هم مي زنه بابا-مامان -دد-پپ را بخوبي ادا ميكنه .موهاش هم بلند شده و حالت فر داره. پسرم كم
كم داره يكساله مي شه 20آبان يك ساله مي شه چقدر زود گذشت.خدايا سروش من و همه ني
ني ها رو برا پدرومادرشون سالم نگه دار. ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 توسط فریبا مامان سروش| لينک ثابت سلام به همه دوستان گلم خوبید.من و سروش هم خوبیم .
سروش گلم حسابی شیطون شده نمی دونیدگل پسر با چه سرعتی چهار دست وپا می رود فقط کافی در یخچال یا کمدی را باز کنید به سرعت خودش رو می رسونه . در ضمن خراب کاری اقا نیز شروع شده گوشی موبایل مامانی رو خراب کرده شیشه دکور تلویزیون مامان بزرگ رو شکسته و یک کار جالب دیگری که کرده دیروز به خاطر گلو دردش رفتم مطبدکتر یکدفعه دیدم خانم دکتر با ترس گفت افتاد و همان لحظه صدای وحشتناکی اومد برگشتم دیدم آقا سروش یک گلدون بزرگی که پشت سر من بوده به زمین انداخته. یک سوالی از شما مامانها داشتم پسر من هر چند وقت یکبار دچار عفونت گلو می شود به نظر شما مشکل خاصی دارد شما هم این مشکل رو با نی نی ها دارید ؟ در ضمن قرار است شنبه با سروش به مسافرت بریم گزارش مسافرت رو بعدا براتون می نویسم خدا کنه پسر در طول مسافرت اذیت نکنه فعلا خداحافظ ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 توسط فریبا مامان سروش| لينک ثابت سلام بالاخره بعد از مدتها وقت كردم بيام آپ كنم در اين مدت اتفاقات بدي برام پيش اومد مرگ پسر خاله24 ساله ام مرگ پسر عمه همسرم و مريضي خودم و سروشي. از همه اينها كه بگذريم بریم سراغ گل پسر سرو ش خيلي بزرگ شده حالا ديگه نسبت به بيرون رفتن مامان و بابايي حساس شده مرتب هم مي خواد بيرون بره و يا بغل بشه . در ضمن سروش ياد گرفته چهار دست وپا بره حالا ديگه وسايل خونه از دست اين پسر در امان نيستند هر چيزي هم كه ديد مي خواد تو دهنش بكنه و همش مي خواد از كمد و جا كفشي و اين جور وسايل بالا بره . خلاصه مدام بايد مواظبش باشي تا خرابكاري نكنه. سروش اصلا علاقه اي به اسباب بازي نداره فقط عاشق وسايل خونه است
قبلا گفته بودم سروش كم موه براي بهتر شدن موهاش آقا رو كچل كرديم ولي پسر خيلي خوردني وبامزه شده.
این هم سروش در حال رانندگی
حالا شما بگید این پسر چقدر شیطونه. هفته پيش براي تغيير احوال يك سري به دشت و صحرا زديم خيلي خوش گذشت ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 توسط فریبا مامان سروش| لينک ثابت سلام دیروز واکسن ۶ ماهگی سروش را زدم البته با یک هفته تاخیر آخه گل پسر هفته پیش تب داشت واکسنش رو نزدن .
خیلی دلم برای گل پسر سوخت آخه خیلی درد داشت ولی خدا رو شکر بعد از واکسن زدن خیلی اذیت نکرد . راستی سروش یک کار جدید یاد گرفته وقتی یک نفر را می بیند خودش را به طرف اون فرد انداخته و می خواد بغلش بشود این هم یک عکس از سروش گلم شما بگید این پسر خوردنی نیست. دیروز بعد از واکسن زدن یکسری به خانه عمه ام که از مشهد آمده بودزدیم نمی دونید سروش چطوری زنجفیل مشهدی می خورد . سروش ،مادر فدات بشه. ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 توسط فریبا مامان سروش| لينک ثابت سلام به همه دوستان خوبم .یکی از دوستان گله کرده بود که چرا اینقدر دیر اپ می کنم باور کنید سرم خیلی شلوغ است روزها که سر کار می روم شبها هم که باید به گل پسر برسم. در ضمن جند وقتی است که خودم و سروش هردو دچار سرماخوردگی شدید شدیم دکتر می گه حساسیت نمی دونم این دیگه چه مریضی است. خدا یا سروشم زودتر خوب بشه حالا بعداز این حرفها بریم سراغ سروش خان .آقا تازگی یاد گرفته خودش را به جلو می کشونه و نسبت به همه چیز واکنش نشون می ده هر چیزی که دید می خواد خودش را به اون وسیله برسونه و بخوره مخصوصا نسبت به سفره غذا حساسیت شدید داره اگر خواب باشه و یک لحظه چشمهاش رو باز کنه و سفره را ببینه کاملا بیدار می شه و خودش را به طرف سفره می کشونه ومی خواد به همه ظرفها دست بزنه. رانندگی هم یاد گرفته سوار روروک که می شه خودش رو به همه طرف می کشونه.ولی این آقا سروش عجب کنجکاو ه به کوچکترین صدا واکنش نشون می ده و می خواد ببینه چیه صبحها که خوابه اگر بابایی سشوار روشن کنه سرش را بالا می گیره یک نگاه کنجکاوانه و عصبانی به بابایی می کنه و دوباره می خوابه. راستی سروش ماست زیاد دوست نمی داره بقیه غذاها مثل سوپ -حلیم- فرنی و آب میوه را می خوره اما ماست را با اکراه باید به خوردش بدی ولی عاشق نونه باید خیلی حواست جمع باشه اگر یک لحظه ازش غافل بشی یک تکه نون را کنده و می خواد بخوره. هفته پیش از طریق خرید اینترنتی دو تا کتاب تقویت هوش ویک بسته مکعب رنگی برای گل پسر خریدم . سروش گلم خیلی دوست دارم. ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 توسط فریبا مامان سروش| لينک ثابت سلام بالاخره بعد از مدتها وقت کردم یک سری به وبلاگ بزنم و اپ کنم .چند هفته ای است که سرماخوردم از طرفی کارم هم خیلی زیاد است.
بعد از همه این حرفها بریم سراغ گل پسر .آقا سروش خیلی با مزه شده البته شیطون تر مرتب غلت می زنه و می خواد خودش را به جلو بکشونه اما نمی تونه. هر چیزی هم به دستش می دیم میخواد بکن تودهنش من نمی دونم باهاش چکارکنم فقط می خوام بخورمش . در یکی از وبلاگها خوندم مامان یکی از نی نی ها از اینکه تو خونه است حوصلش سر می ره منم خیلی دلم می خواست تو خونه بودم تا بهتر به سروشی برسم حالا باید صبح زود سروش را از خواب ناز بیدار کنم تا به خونه مامان بزرگ بره عصر هم که مییام خیلی وقتها خوابه دوباره باید از خواب بیدارش کنم خلاصه این بچه یک خواب راحت نداره اگر بیدار باشه ومن از سرکار بیام خیلی ذوق می کنه. یکی دیگه از کارهایی که انجام می ده اینه اگر در حال خواب باشه وبابایی بهش نگه کنه و یک لبخند بزنه کوچولو از خواب می پره و ذوق می کنه آقا پسر به کتاب هم خیلی علاقه داره اینم یک عکس از سروشی درحال بازی با بابایی از همین حالا داره از بابایی کولی می گیره. در ضمن طرز خوابیدن آقا هم فرق کرده به محض اینکه خواب می ره یک غلط می زنه و به شکم می خوابه این هم یک عکس از شیطون کوچولو فعلا خداحافظ جمعه خوبی داشته باشید ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 توسط فریبا مامان سروش| لينک ثابت سلام سال جدید بر همه دوستان مبارک باشه انشالله سال خوبی با نی نی های گلتون داشته باشید. سروش کوچولو هم حالش خوب است .حسابی شیطون شده یک لحظه ازش غافل بشیم خودش را به حالت دمر می اندازد و جیغ می کشد . بعضی موقعها هم که حالش خوب باشه وقتی باهاش حرف می زنیم با صدای بلند می خندد چند روز پیش در حیاط بودم وقتی اومدم دیدیم گل پسر به شکم خوابیده مثل یک آدم بزرگ خدارحم کنه این پسر بزرگ بشه چه شیطنت های می کنه. از ایام عید بگم روز دوم عید سروش اسهال شد یک روز تمام گریه می کرد خیلی دستپاچه شده بودیم نمی دونستیم چکار کنیم .خداراشکر مریضیش روز بعد خوب شدوما روز ۴عید به شیراز رفتیم خیلی شلوغ بود ولی خیلی خوش گذشت هوا خوب بود سروش خان مثل یک پسر مودب فقط خیابانها را و منظره ها را تماشا می کرد.بعد از ۳روز به شهر خودمان برگشتیم و تا اخر عید در خانه خوردیم وخوابیدیم و حسابی خستگی در کردیم . اما روز۱۷ فروردین که می خواستم سر کاربیام خیلی سخت بود آخه باید دوباره سروشم را تنها می گذاشتم. ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 توسط فریبا مامان سروش| لينک ثابت سلام به همه دوستان از اینکه اینقدر دیر اپ کردم ببخشید سرم خیلی شلوغ بود. حالا بریم سراغ سروش کوچولو گل من خیلی بامزه شده مرتب می خاد حرف بزنه یکنفر باید جلوش بشینه و به حرفهایش گوش کنه .
دوشنبه واکسن ۴ ماهگیش را زدم اخه گلم ۴ماهه شده خیلی دلم سوخت چون اون روز خیلی خوشحال بود دائم می خندید . یک سوال پسرم خیلی کم مو است به نظر شما برای پرپشت شدن موش چکار کنم؟ از دوشنبه غذای کمکیش راهم شروع کردم با بهداشت مشورت کردم چونکه سرکار می روم گفتی مشکلی ندارد.خیلی برام سخت بود ولی چاره ای نبود ولی چه کیفی داره وقتی با قاشق بهش غذا می دی . امروز هم یک نوار ترانه براش گرفتم خیلی خوشش می اد.
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 توسط فریبا مامان سروش| لينک ثابت امروز تولد من است بابایی حسابی غافلگیرم کرد ۲تا کادو گرفته بود یکی برای من یکی برای سروشی. سروش هم دیشب اذیت نکرد فکر کنم اون هم فهمیده بود تولد من است. از سروش بگم این اواخر هرجا که می ریم بیدار می ماند حتی دیگه تو ماشین هم نمی خوابه قبلا به محض اینکه سوار ماشین می شدیم شیر می خورد و می خوابید اما حالا همش می خواد بیرون را نگاه کنه خیلی کنجکاوی می کنه.قربونش برم خیلی شیرین شده وقتی که از سر کار میایم خنده هاش تمام خستگی هام رااز تنم بیرون می کنه. ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 توسط فریبا مامان سروش| لينک ثابت |